بایگانی آذر, ۱۳۸۷

رقص

سفر مشهد

سلام دختر قشنگم. خوبی مامانی؟
فردا قراره من و تو دو تایی بریم
مشهد.اماده ای؟ یه مسافرت دو نفره بدون بابا. با اینکه من دوست داشتم بابا
هم باشه ولی خوب نمی تونه بیاد و من و شما میریم. میدونم اندازه ای که با
بابا هستیم خوش نمی گذره ولی خوب ممکنه دیگه تا اخر بارداری نتونم مسافرت
برم و دلم هم حسابی هوای مشهد کرده. البته مامان جون هم میاد و مواظبمونه
ولی منم قول میدم راه زیاد نرم و شما رو اذیت نکنم. تو هم دخمل خوبی باش و
مامان رو اذیت نکن باشه گلکم؟
مامان جون این روزا حسابی داری تو دلم
ورجه وورجه میکنی و برای خودت جا باز می کنی طوری که حس میکنم پوست شکمم
رو از دو طرف دارن میکشن ولی عوضش کیف میکنم که شکمم داره عین حامله ها
میشه.
شبا یه کم از ترس اینکه طاق باز یا رو شکمم نخوابم نمی تونم دنج بخوابم طفلکی بابا هم مرتب بیدارم میکنه که  به پهلو بخوابم.
پشتم و کمرم هم درد میکنه. زیاد نمی تونم بشینم که به خاطر گودی کمر که هر چی تو سنگین تر میشی به کمر من فشار میاره .
ولی
عوضش پوست صورتم کلی بشاش تر شده و همه میگن خوشگلتر شدم هنوز ورم ندارم و
اخلاقم هم نسبت به اوایل حاملگی بهتر شده فقط بعضی روزا بغض می کنم یا ترس
از بقیه دوران بارداری به سراغم میاد و نگران میشم ولی خوب کلا خوبه و
وضعیت استیبل تر شده.

اقا ابراهیم از ترکیه برات ۲ تا عروسک و دو دست
لباس سبز اورده با ۲ تا جوراب. خاله الهام هم برات یه جوراب داده. خودمون
هم که یه لباس صورتی برات خریدیم. ایشالاه از مشهد که برگشتیم حسابی میرم
دنبال خرید برای دخمل قشنگم.

خیلی دوستت دارم و می بوسمت.