بایگانی دی, ۱۳۸۷

درد دل

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی………….صبور باش و مرا درک کن.

اگر
هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف می کنم…..و یا هنگامی که نمی توانم
لباسهایم را بپوشم…..صبور باش و زمانی را به یاد بیاورکه همین کارها را
به تو یاد می دادم.

اگر زمانی که صحبت می کنم حرف هایم تکراری است
و کلمات را چندین بار تکرار میکنم……صبور باش و حرف هایم را قطع نکن و
به حرف هایم گوش فرا بده .

وقتی تو هنوز کوچک بودی گاه برای خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت بگویم.

وقتی
نمی خواهم حمام کنم…..نه مرا سرزنش کن و نه شرمنده …..زمانی را به یاد
بیاور که تورا با هزار ویک بهانه وادار می کردم که حمام کنی.

وقتی بی خبری ام را از پیشرفت ها و دنیای امروز می بینی…..با لبخند تمسخر آمیز به من ننگر.

وقتی
حافظه ام یاری نمی کند و کلمات را به خاطر نمی آورم…..به من فرصت بده تا
به یاد بیاورم……اگر نتوانستم عصبانی نشو…..برای من مهمترین چیز نه
صحبت کردن که تنها با تو بودن و تو را برای شنیدن داشتن است.

وقتی
پاهای رنجور و خسته ام اجازه راه رفتن به من نمی دهند…..دست هایت را به
من بده همانگونه که من دست هایم را به تو می دادم آن زمان که اولین
گامهایت را بر می داشتی.

زمانی که به تو می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم…..و اینکه می خواهم بمیرم ….عصبانی نشو…..روزی خواهی فهمید.

از اینکه در کنارت هستم عصبانی و خسته وناراحت نشو.تو باید در کنارم باشی و مرا درک کنی .

مرا یاری کن همانگونه که من تو را یاری کردم آن زمان که زندگی را آغاز کردی.

یاری ام کن تا قدم بردارم….به من کمک کن تا با نیروی عشق و شکیبایی تواین راه را به پایان برم.

من با لبخند و عشق بی کرانم جبران خواهم کرد همان عشقی که همواره به تو داشته ام.

فرزند دلبندم دوستت دارم

باز هم هفت

سلام دردونه من

دیروز به مناسبت ۷ ماهه شدنت یه نامه عاشقونه برات
نوشتم اخه نوشتن رو کاغذ برام راحتتره و حرفام بیشتر یادم میاد ولی اینجا
هم می نویسم ۷ ماهگیت مبارک. ۷ تا دوستت دارم و ۷ بار دلم برات تنگه.

حرکتهای شیرینت رو از روی لباسم هم حس میکنم و از وجود تو به خودم میبالم.
هر لحظه از این روزها رو دوست دارم و قدر میدونم وسعی میکنم به خاطر
بسپارم .