کنجد کوچولو
این عکس دخملی در ۲۹ هفته و یک روزگیش
یادته اوایل بهت میگفتم . میدونم الان بزرگتر از یه
کنجدی ولی واسه من همون کنجد کوچولوی دوست داشتنیی.
قشنگ من الان چند روزی
هست که به دستور دکترم دارم استراحت میکنم اخه گفته ممکنه تو کمی کوچولو
باشی. بابایی حسابی مراقبمه و تمام کارها رو انجام میده. منم فقط چیزای
مقوی می خورم و استراحت میکنم البته روزایی که خوب استراحت کنم جایزه ام
اینه که واسه خرید کردن شما اجازه دارم کمی شبا برم بیرون. منم از این
فرصت استفاده کردم و دارم وسایلت رو تکمیل میکنم.
وای نمی دونی چه لذتی
داره خرید کردن واسه تو عروسک ناز. بابا که تا چیزای عجیب و جدید رو
میبینه کلی ذوق می کنه. منم که اصلا در مقابل لباسای دخترونه نمی تونم
مقاومت کنم و بابا و مامان جون کلی باهام کشمکش دارن تا از جلوی ویترین
مغازه ها رد شم.
تا الان تخت و کمدت رو سفارش دادیم و دیشب هم وسایل نقلیه
تو خریدیم وسایل بهداشتی و لباس زیر و لباس مهمونیهات رو هم توی هفته
گذشته کم کم خریدیم ولی هنوز تکمیل نیستن. ولی من بازم دلم می خواد برات
لباس بخرم ولی می دونم کار عاقلانه ای نیست و ممکنه اصلا اندازه ات نشن.
سعی می کنم عاقلانه رفتار کنم.
بازم برات می نویسم. دوستت دارم







