نازنینم ،امروز میخوام از کارات بنویسم. از کارایی که هر روز انجام میدی و روز به روز منو دیوونه تر میکنی.
تازگیها صبحها حدود ۵ با کمی گریه ونق زدن بیدار میشی که خوب از سر گرسنگیه. یه شیر مفصل میخوری و می خوابی تا ۷ . یعنی موقعی که بابا داره میره سر کار . یه کمی به بابا میخندی و بابا باهات بازی میکنه و گاهی روزها هم دلش نمیاد بره سر کار. باز خرده خرده تا ۸-۸٫۵ میخوابی. بعد دیگه با هم بیدار میشیم و فعالیت شروع میشه
اول از همه عوض کردن پوشک و شستن شماست که خوب خیلی دوست داری
بعد معمولا شیر میخوری و سیر میشی و شروع میکنی به دلبری کردن. کلی به مامان میخندی و خودتو واسم لوس میکنی و منم کلی ماچت میکنم.
برات موسیقی کلاسیک میذارم و لوسیون به بدنت میمالم و ماساژت میدم بعد لباساتو عوض میکنم و بینی ات رو تمیز میکنم و قطره مولتی ویتامینتو میدم و موهاتو شونه میکنم.
بعدش معمولا یه کتاب داستان یا شعر برات میخونم و عکساشو نشونت میدم که خیلی دوست داری و کلی کیف میکنی و با دقت به عکسا نگاه میکنی میخندی.
اخراش خوابت میاد که شیر میخوری و میخوابی.
من بدو بدو صبحونه می خورم و لباساتو میشورم.تا ساعت ۱۰-۱۱ که بیدار میشی و معمولا هم خوش اخلاق بیدار میشی. با مکعب های هوشت بازی میکنیم و من عکسهاش رو برات توضیح میدم و رنگها رو میگم و شعر می خونم برات و کلی ادا درمیارم و حرف میزنم . یه نیم ساعتی هم با موبایل تختت سرگرم میشی و باز میخوابی تا ظهر.
من تند تند ناهار درست میکنم وکمی پشت کامپیوتر میشینم و به خودم میرسم تا بیدار شی.
بعد که بیدار میشی دوست داری همش تو بغلم باشی( پشتت بچسبه به سینه من) و اطراف رو نگاه کنی. انقدر دقیق به همه چیز نگاه میکنی که ارزو میکنم کاش منم میتونستم مثل تو دقیق و با ذوق نگاه کنم. انگار با نگاهت داری با همه چیز حرف میزنی.
بعد میذارمت پشت پنجره و پرده رو کنار میزنم تا افتاب بگیری و خودم هم ناهارم رو میخورم و ورزشت میدم و باز تو شیر میخوری و میخوابی.
کمی خونه رو جمع و جور میکنم تا وقتی بابا میاد گرگیجه نگیره و ظرفها رو میشورم و مقدمات شام رو حاضر میکنم و تلفنی صحبتهامو میکنم و کمی تلویزیون میبینم تا حدود ۵ که تو بیدار میشی.
بازجاتو عوض میکنم شیر میخوری و یه کتاب دیگه میخونیم و موسیقی گوش میدی . اگه بابا اومده باشه باهم حمومت میکنیم و شیر میخوری و میخوابی. اگر هم نیومده باشه بهونه گیری میکنی و غر میزنی و بغل میخوای که معمولا با هم میریم کالسکه سواری تا حدود ۸-۹ شب.
معمولا موقع پیاده روی چرت هم میزنی. وقتی میایم خونه کمی با بابا بازی میکنی و شیر می خوری و میخوابی تا ۱۰٫
بعد باز بیدار میشی و بابا بغلت میکنه و باهات صحبت میکنه و قربون صدقه ات میره و منم شام رو میارم میخوریم( البته اگه شما افتخار بدی تو کریرت بشینی) و کمی تلویزیون نگاه میکنی و بعد نق میزنی چون خوابت میاد ولی نمیدونی چکار کنی.
چشمای قشنگتو میمالی. سینه مامان رو میگیری و ول میکنی. گریه میکنی تا می خواد خوابت ببره دست و پا میزنی و معمولا من یا دست و پاتو میگیرم یا میپیچمت لای پتو تا بد خواب نشی و بالاخره تا حدودای ۱۲ بشه شما هم میخوابی البته به استثنا بعضی شبا که انقدر بد خواب میشی و کلافه که من و بابا میبریمت یا کالسکه سواری یا ماشین سواری تا بخوابی.
حدودای ساعت ۳ هم یه بار بیدار میشی و شیر میخوری و منم اگه وقت کنم تو این فاصله ها برات یه چیزایی مینویسم و می خوابم.
این بود گزارش یک روز کامل من و تو با هم