نه ماه و نه روز
سلام عسلکم.
الان که دارم اینو مینویسم تو عین یه فرشته کوچولو تو تختت خوابیدی. و من یادم افتاد که امروز نه ماه و نه روزه شدی. میدونی این یعنی چی؟ یعنی اینکه ما یعنی من و تو دو تا نه ماه و نه روز رو با هم تجربه کردیم. یکی وقتی توی دلم بودی و یکی حالا . هر چقدر فکر میکنم ببینم کدومش شیرینتر بوده نتیجه ای نداره جفتشون خوب بود جفتشون عالی بود جفتشون پر از خاطره های قشنگه و من جفتشون رو دوست دارم.
پارسال این موقعها رفتیم واسه سونو سه بعدی و تو عشق من این شکلی بودی:
http://www.momeshki.com/?m=138711


و امروز این شکلی:
وایی که چقدر روزا زود میگذرن. دوست ندارم این روزا تموم شن.
امروز با هم رفتیم حموم و تو توی حموم دلت تغذیه می خواست و من اصلا نفهمیدم چطور جفتمون رو گربه شور کردم و اومدیم بیرون ولی خیلیییییی کیف کردم اصلا تموم لحظه های با تو بودن ادم رو کیفور میکنه.
بای بای کردن رو یاد گرفتی ولی با تاخیر بای بای میکنی یعنی ما باید کلی باهات بای بای کنیم تا تو افتخار بدی و یه دست تکون بدی برامون.
راستی از ظواهر امر اینجور پیداست که شما دست چپی هستی چون اکثر کارات رو با دست چپ انجام میدی.
دوباره علاقه مند فیلمهای بی بی انیشتن شدی ولی دیگه کتاب زیاد دوست نداری برات بخونیم یعنی اروم و قرار نداری که یه جا بشینی دوست داری خودت کتاب رو دستت بگیری و ورق بزنی و صد البته بخوریش.
کم کم دارم غذای خودمون رو بدون نمک و ادویه درست میکنم که شما هم بتونی بخوری اخه عاشق غذا خوردن با مایی و امروز بهت فیله مرغ دادم یه کوچولو میخوردی و بعد به من تعارف میکردی که بخورم قربونت بشم که همه کارات واسم شیرینه.
دیگه میرم بخوابم البته اگه شما بیدار نشی دیشب که از ۳ تا ۶ صبح بیدار و شنگول بودی چون برای اولین بار به خاطر گود برداری ساختمون بغلیمون که پشت اتاق خواب بود ما تو پذیرایی خوابیدیم و شما نصفه شبی تشخیص داده بودی و میخواستی کنجکاوی کنی و نمی خوابیدی.
شبت بخیر کوچولوی موچولوی دوست داشتنی من.








دختر من وقتی کثیفه:
عاشورای تاریخی و دخترک من:






